پدرامپدرام، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 7 روز سن داره

پدرام - لبخند زندگی

اولین اصلاح موی آقا پدرام

بالاخره بعد از اصرار و تهدید باباییت برای کوتاهی مو ، تو رو بردم آرایشگاه کودک و موهای قشنگ و نازت و کوتاه کردند.قربونت برم که اینقدر حواست به اسباب بازی ها پرت بود که اصلا نفهمیدی چه اتفاقی افتاده. مثل ماه بودی ماه تر شدی. ...
4 شهريور 1391

شيشش

پسرم به شيشه شيرش مي گه شيش يچيزي كه مي ندازه زمين خودش مي گه آخ يه موقع هم كه چيزي براش جالبه مه گه ووووووووو ...كه اگه جلوش باشي مي خواي لباشو بخوري:)) مامان، بابا، رضا، دد، ني ني ، جوجو، صداي كلاغ و بع بعي هم در مي آره ..خلاصه كه كلي باشيرين زباني اش شاديم. يكسره هم صدا مي كنه ماما ..ميگم جانم..ادامه مي ده ادبندسبس هسبن .... و من ميگم آره مامان جان:)) و بعدش ميگه رداا(رضا) ....ادبسندسهندسنبد ....و كلي دستاشم تكون مي ده و باز قربون صدقه هاي مادر شروع مي شه. اميدوارم تمام جگرگوشه هاتون سالم و سرحال باشن كه خيلي شيرينن.
20 تير 1391

شیرین ترین موجود زندگیم

عزیزم ؛ مامانت خیلی تنبله که سایتت اینقدر دیر به دیر آپ می شه ولی هیچ زمانی از یادت غافل نیستم. تو شیرین ترین موحود زندگیم هستی که بعضی اوقات دلم می خواد گازت بزنم. الان دیگه بیشتر دندونات در اومده و فقط نیشات مونده.2.5 ماهه که مهد میری.کلی قلدر باری در می آری. اسباب بازی بچه ها رو خراب می کنی.:))     ...
31 خرداد 1391

9 ماهه شد

امروز پسرم ٩ ماهه می شه.شیطون و بازیگوش. مامان بزرگش دیروز می گفت کمک می خواد:(( با پدرام رفتم یک مهد دیدم خودش که خیلی مشتاق بود.حسابی واسه بچه ها ذوق کرد و جیغ زد. حالا دیگه به خوبی ٣ تا پله خونه مامان بزرگ رو بالا می ره . لبه مبل و میز و می گیره و بالا میره.وقتی می بینه ما ایستادیم میاد از پاهات بالا میره. حرفایی که می زنه: نی دا نه با ما گگگگگ که اینه رو بصورت تکرار هم می گه : ما ما ........نه نه خلاصه حسابی سرمون و گرم کرده این گل پسر.
19 مهر 1390

دندون دندونی

٥ شنبه 7 مهر ساعت 8:30 بود از بیرون اومدیم برای پدرام سرلاک درست کردم.شروع کردم به غذا دادن که احساس کردم قاشق به چیزی خورد .دفعه دوم و سوم دقت کردم صدای شیرین خوردن قاشق و دندان پدرام احساس کردم.... وای نمی دونید چه حالی داشتم ..کلی ذوق کردم.یه نیم دندون کوچولو در پایین سمت چپ اینقدر بوسش کردم که نگووو........... مامان فدات شه کوچولوی من ...مبارکت باشه
9 مهر 1390

شیرین کاری ها

پسرم شیطون شده .الان که دیگه لبه های مبل و صندلی میگیره وایمیسه ..بعد هم کلی لق می خوره که دلم میریزه. ی کم میشینه چند ثانیه بعد مثل بستنی وا میره صداهایی مثل :دادادا ماماما ن ن ن ... با فتحه با ..این یکیو ادامه نمی ده:)) گگگگگگگگ ..با فتحه امروز صبحم که بیتا جون و ساقی رفتند آلمان .جاشون خالیه دیشب اینقدر بوست کردن و باهات بازی کردن حد نداشت.دلم براشون تنگ می شه.  
9 مهر 1390