نامه ای به پسرم
پسر قشنگم سلام
این نامه رو برات مینویسم تا بهت بگم تو لحظه لحظه زندگیم به تو فکر می کنم.تا بگم با اینکه صبح تا بعد از ظهر پیشم نیستی ولی تمام فکر به تواه .بگم خیلی دوست دارم حتی اگه کیلومتر ها ازت دورم.
بگم صبح که میری مهد ، یه تیکه بزرگ از قلب مامان و میبری و موقع برگشت دلم می خواد پر در آرم و بسوی تو جگرگوشم پرواز کنم.
مامان عاشقته.
مامان عاشق شیرین زبونی و شیرین کاریاته.وقتی میری رو پله و دستتو می ری بالا و می شمری یچ،دو،سه و می پری دلم ضعف می ره.
وقتی بهم می گی : پاشو ، و وقتی بلند می شم ، می گی : بدو (منظورت دنبالم کن) ، واقعاً دلم می خواد بخورمت.
الان دیگه تا 10 می شمری البته 8 و جا می ندازی
اتل متل توتوله و یه توپ دارم قلقلیه هم مشارکتی می خونی.آهنگای شبکه پویا رو هم زمزمه می کنی.
سرود ای ایران و هم که می شنوی دستای نازتو می زاری رو سینت.
با زبلی تمام از میز و صندلی و ماشینت بالا می روی و صدا می کنی مامانه، که من بینم و بیام سمتت و تو با شیطونی لبخند بزنی .
خدا نگهدارت باشه عزیز دلم که هر چی بنویسم از عشقم به تو بازم کمه.دوستت دارم .
تمام تلاشم و می کنم که زندگی برات شیرین باشه و لذتشو ببری. فظ(بزبون پدرامی یعنی خداحافظ)


نامه ای به پسرم
